ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۸
 

Setouchi Jakuchō جاکوچو ستوچی

مشهورترین راهب بودایی ژاپنی برای گسترش آموزه های مذهبی دست به کار نگارش یک رمان تلفنی شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ایدرد، این راهب کهنسال 86 ساله قصد دارد تا با نگارش این رمان و انتشار آن رویه جدیدی را از تبلیغ مذهبی بنیاد بگذارد و شمار مخاطبان خود را افزایش دهد.

 چندان هم با دنیای ادبیات و کتاب بیگانه نیست و پیشتر از این با ترجمه متن مذهبی قرن یازدهمی با نام افسانه گنجی (genji monogatari) و نگارش قصه های مذهبی و عبرت آموز بسیار در ادبیات ژاپن چهره ای شناخته شده به شمار می آید.

اینک او تصمیم گرفته تا با انتشار قصه های کوتاهش در عرصه توزیع نسخه های سازگار با تلفنهای همراه از بخت مساعد فروش و استقبال خوب مردم بهره بگیرد. پیشتر از این انتشار نسخه های سازگار با تلفنهای همراه باعث بالارفتن فروش نسخه های کاغذی می شد وعلاقمندان با مطالعه بخشی از این نسخه ها و علاقمندی به آن به سراغ نسخه کاغذی هم می رفتند.

ستوچی انگیزه اش از این حرکت را استفاده از وسیله های موجود برای سرگرمی و ایجاد علاقه به انگاره های مذهبی می داند که "از زندگی همه و به خصوص جوانان حذف شده است. من تازه فهمیده ام که چقدر خواندن کتاب و مطالعه به آن شکلی که ما می شناختیم برای جوانها سخت است. نسل جدید همه چیز را آسان می خواهد و این به خودی خود مشکل حاد و بغرنجی نیست. این یک ویژگی است و ما باید خودمان را با آن منطبق کنیم."

اینک همه محافل ادبی ژاپن منتظرند تا ببینند راهبی که در سال 2006 با ترجمه افسانه گنجی (genji monogatari) به ژاپنی معاصر یک اتفاق ادبی ایجاد کرد در این عرصه نوین و با رسانه جدید چه خواهد کرد.
 


نظرات ()
 
 
 
 

ترجمه: مجتبی ویسی

هاروکی موراکامی، نویسنده 59ساله ژاپنی، به واسطه رمان‌هایش از جمله «کافکا در ساحل» و «جنگل نروژی» نامی در عالم ادبیات برای خود دست و پا کرده است. او که موفق به دریافت جایزه «فرانتس کافکا»‌ در سال 2006 نیز شده است، در سال‌ جاری کتابی از خاطرات خود درباره دویدن منتشر کرده تحت عنوان «از دویدن که می‌گویم، از چه می‌گویم.»‌ موراکامی که خود دونده‌ای کارکشته است و حتی در ماراتن هم شرکت می‌کند، در مصاحبه‌ای با نشریه اشپیگل که در ادامه می‌آید از تنهایی‌های نویسنده و دونده سخن به میان می‌آورد.

آقای موراکامی، نوشتن رمان سخت‌تر است یا دویدن در ماراتن؟‌
موراکامی:‌ نوشتن، کاری دلپذیر است؛‌ دست‌کم در بیشتر موارد. من روزی چهار ساعت وقت صرف آن می‌کنم. بعد از آن طبق روال همیشه بیرون می‌روم و 10کیلومتر می‌دوم. به‌راحتی از پس آن برمی‌آیم ولی اگر قرار باشد 42کیلومتر و 195متر را یک‌نفس بدوید، کار سخت می‌شود. با این همه، من طالب این سختی هستم. رنجی دوست‌داشتنی است که آگاهانه آن را بر خود هموار می‌کنم. مهم‌ترین وجه دویدن در ماراتن برای من، همین است.
حالا بفرمایید که تمام‌کردن یک رمان زیباتر است یا عبور از خط پایان دو ماراتن؟
گذاشتن نقطه پایان در انتهای یک داستان مثل متولدشدن یک نوزاد، لحظه‌ای وصف‌ناپذیر است. یک نویسنده خوش اقبال در طول زندگی‌ شاید بتواند 10، 12رمان بنویسد. من هنوز نمی‌دانم چند اثر خوب دیگر از درون‌ام متولد خواهد شد. امیدوارم چهار- پنج‌تایی بشود. اما حین دویدن به چنین مرزبندی‌ها و اندازه‌گیری‌هایی فکر نمی‌کنم. من هر چهار سال یک‌بار رمانی قطور منتشر می‌کنم ولی در طول یک سال نه‌تنها 10کیلومتر در روز می‌دوم بلکه در یک نیمه ماراتن و یک ماراتن شرکت می‌کنم. تا به حال 27 بار دو ماراتن را به پایان رسانده‌ام که آخرین آن همین ژانویه گذشته بود. اگر اتفاق خاصی پیش نیاید ماراتن‌های 28، 29 و30 هم به ترتیب از راه خواهند رسید.
در جدیدترین اثرتان که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده، کار و حرفه خود را از زبان یک دونده وصف کرده‌اید و اهمیت آن را در فعالیت‌ نوشتاری خود برشمرده‌اید. دلیل نوشتن این حدیث نفس چه بود؟
‌ از اوایل دهه هشتاد (1980) که برای اولین بار به دویدن رو آوردم، مرتب از خودم سوال کرده‌ام که چرا ورزش دو را انتخاب کردم و سراغ ورزش دیگری، برای مثال فوتبال، نرفتم؟ و چرا شروع کار جدی‌ام به عنوان نویسنده مصادف شد با اولین‌باری که به دو استقامت پرداختم؟ از طرفی، من فقط زمانی علاقه‌مند به درک مسائل هستم که افکارم را روی کاغذ بیاورم. بعد لحظه‌ای فرا رسید که متوجه شدم اگر درباره دویدن بنویسم در واقع درباره خودم خواهم نوشت.
اصولا چرا به ورزش دو رو آوردید؟
می‌خواستم وزن کم کنم. در سال‌های اول نویسندگی برای تمرکز بهتر بر کار سیگار می‌کشیدم؛‌ خیلی زیاد، در حدود 60نخ در روز. دندان‌هایم دیگر زرد شده بود، ناخن‌هایم هم همین‌طور. در 33سالگی که تصمیم به ترک سیگار گرفتم، لایه‌های متعدد چربی دور کمرم تشکیل شده بود. به همین دلیل، شروع کردم به دویدن. استدلال‌ام این بود که هیچ ورزشی مزایای آن را ندارد.
چرا؟
ببینید، من با ورزش‌های گروهی میانه‌ای ندارم. ترجیح می‌دهم پا به پای خودم پیش بروم تا دیگران. در دو، نه نیازی به همبازی است و نه مثل بازی تنیس، به زمین و مکان خاص احتیاج دارید. فقط یکی دو مربی کفایت می‌کند. ورزش‌های انفرادی هم، مانند جودو، با ذهنیت من جور درنمی‌آیند چون من اصولا اهل مبارزه و جنگیدن نیستم. در دوهای طولانی مسئله اصلی پیروزی بر دیگران نیست. تنها رقیب آدم، خودش است؛ هیچ‌کس دیگری دخیل نیست. نوعی نبرد و کشمکش درونی در جریان است و آدم مدام از خود می‌پرسد: آیا از دفعه قبل بهتر عمل خواهم کرد. جوهره دویدن، همین مقایسه کردن و ارزیابی پیوسته خود با دفعات و رکوردهای زمانی قبل است. دویدن رنج‌آور است اما رنج دست از سر من برنمی‌دارد. البته چندان نگران‌اش نیستم چون با ذهنیت من همخوانی دارد.
آن اوایل وضعیت جسمانی‌تان چطور بود؟
بعد از 20دقیقه از نفس می‌افتادم، قلب‌ام به شدت می‌تپید و پاهایم می‌لرزید. در ضمن اوایل ناراحت می‌شدم مردم حین دویدن به من نگاه کنند. ولی کاری کردم که دو مثل مسواک‌زدن جزء اعمال روزانه‌ام شود. به همین دلیل به سرعت پیشرفت کردم. هنوز یک‌سال از دویدن‌ام نگذشته بود که اولین ماراتن را برگزار کردم.
این انگیزه برای دویدن‌های هرروزه را از کجا به‌دست می‌آورید؟
گاهی روزها هوا خیلی گرم یا خیلی سرد یا کاملا ابری است ولی من از عادت روزانه‌ام دست نمی‌کشم. می‌دانم اگر یک روز ندوم روز بعد هم نخواهم دوید. طبیعت بشر به گونه‌ای است که از پذیرش بارهای اضافه و غیرضروری سر باز می‌زند.
بنابراین یک‌بار که چنین اعمالی انجام ندهید بدن بلافاصله واکنش نشان می‌دهد و آن عادت را پس می‌زند. نوشتن هم همین حالت را دارد. من هر روز می‌نویسم تا ذهن‌ام عادت کار را از دست ندهد و روز به روز بتوانم عیار ادبی‌ام را بالاتر و بالاتر ببرم؛ درست همانگونه که دویدن عضلات را روز به روز قوی‌تر و قوی‌تر می‌کند.
شما تک فرزند بوده‌اید و تنها بزرگ شده‌اید، نویسندگی یک حرفه انفرادی است و همیشه هم تنها می‌دوید. آیا رابطه‌ای میان اینها وجود دارد؟
قطعا. من به تنهایی خو گرفته‌ام و از آن لذت می‌برم. برخلاف همسرم، تمایلی به جمع و گروه ندارم. 37 سال است ازدواج کرده‌ام ولی هنوز بر سر این قضیه بحث و جدل داریم. قبل از نویسندگی به کار دیگری مشغول بودم و اغلب مجبور بودم تا سپیده سحر کار کنم ولی حالا ساعت 9 یا 10 شب توی رختخواب هستم.
چه موقع احساس کردید که باید کار تازه‌ای را شروع کنید؟
در آوریل سال 1978 مشغول تماشای یک بازی بیسبال در استادیوم جینگو توکیو بودم. آفتاب در آسمان می‌تابید و یک نوشیدنی در دستم بود. وقتی یکی از بازیکنان ضربه‌ای بی‌نقص به توپ زد همان موقع فهمیدم که باید یک رمان بنویسم. احساس گرم و پرشوری بود. هنوز آن را در وجودم احساس می‌کنم. مزد آن روزهای قدیمی در محیط‌های باز را حالا دارم در زندگی‌ جدیدم در مکان‌های بسته می‌گیرم. هیچ‌وقت بر صفحه تلویزیون ظاهر نشده‌ام، صدایم را کسی از رادیو نشنیده است، به‌ندرت در جلسات نقد و بررسی کتاب شرکت کرده‌ام، هیچ تمایلی به عکس انداختن ندارم و بسیار کم مصاحبه می‌کنم. من آدمی گوشه‌گیر هستم.
آیا شما رمان «تنهایی یک دونده دو استقامت»‌ اثر آلن سیلیتو را خوانده‌اید؟
حقیقت‌اش را بخواهید آن کتاب مرا تحت تاثیر قرار نداد. اثری خسته‌کننده است. حتی می‌توان گفت که خود سیلیتو اصلا دونده نبوده است. اما ایده مناسبی دارد:‌ دویدن به قهرمان داستان مجال می‌دهد تا هویت خود را پیدا کند. او دویدن را تنها حالتی می‌بیند که می‌تواند در آن احساس رهایی و آزادی کند. از این نظر، با او همذات‌پنداری می‌کنم.
و دویدن به شما چه آموخت؟
اطمینان و یقین برای رسیدن به خط پایان. دویدن به من آموخت که به مهارت‌هایم در عرصه نویسندگی ایمان داشته باشم. به کمک آن آموختم که تا چه حد باید بر توانایی‌های خود تکیه کنم، چه موقع برای استراحت کوتاه دست از کار بکشم و چه موقع این استراحت از حد مجاز تجاوز می‌کند. فهمیدم که تا چه اندازه می‌توانم از خود کار بکشم و فشار را تحمل کنم.
آیا فکر می‌کنید دویدن باعث ارتقای کار شما در عرصه نویسندگی می‌شود؟
قطعا. هرچه بافت‌ها و عضلات قوی‌تر شوند، عملکرد ذهن بهتر و شفاف‌تر می‌شود. یقین دارم هنرمندانی که در زندگی به سلامت جسمانی‌شان توجهی نمی‌کنند زودتر از پا درمی‌آیند. جیمی هندریکس، جیم موریسون و یانیس جاپلین* از قهرمانان دوره جوانی من بودند که همه در جوانی مردند؛ حتی اگر شایسته چنین مرگی نبوده باشند. مرگ زودهنگام فقط شایسته نوابغی چون موتزارت یا پوشکین است که از تمام توانایی‌ خود استفاده کردند. جیمی هندریکس هنرمند خوبی بود ولی چندان باهوش نبود چون موادمخدر مصرف می‌کرد. کار هنری و ادبی، خود یک فعالیت زیانبار برای جسم است و به همین دلیل هنرمندان باید به سلامت جسمانی خود توجه داشته باشند. دسترسی به یک داستان برای نویسنده کاری خطرناک است و به همین جهت من از دویدن برای آن دفع خطر کمک می‌گیرم.
می‌توانید در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
وقتی نویسنده به فکر نوشتن یک داستان می‌افتد، نوعی سم در درون‌اش ایجاد می‌شود. اگر هم این سم نباشد داستان خسته‌کننده و بی‌روح از کار درخواهد آمد؛ شبیه نوعی ماهی به نام ماهی پف‌کننده که گوشت آن بسیار خوشمزه است، ولی جگر، قلب و تخم‌های آن سمی و کشنده هستند. داستان‌های من در ناحیه تاریک و خطرناک بخش خودآگاه ذهن‌ام قرار دارند و من وجود سم را در مغز احساس می‌کنم، اما از آسیب آن در امان می‌مانم چون بدنی نیرومند دارم. انسان در جوانی نیرومند است بنابراین حتی بدون ورزش هم می‌تواند بر این سم غلبه کند، حال آنکه بعد از 40سالگی قدرت‌اش تحلیل می‌رود و چنانچه به فکر سلامت جسمانی‌اش نباشد، سم، او را از پا درمی‌آورد.
سلینجر تنها رمان‌اش، «ناتور دشت»، را در 32سالگی نوشت. آیا او در برابر سم‌اش ضعیف بوده است؟
این کتاب را خودم به زبان ژاپنی ترجمه کردم. اثری بسیار خوب اما ناقص است. داستان هر چه پیش می‌رود تاریک و تاریک‌تر می‌شود و قهرمان آن «هولدن کالفیلد» نمی‌تواند راهی را از درون دنیای تاریک به بیرون پیدا کند. فکر می‌کنم خود سلینجر هم راه به جایی نبرد. آیا ورزش می‌توانست به کمک او بیاید؟‌ خود من هم نمی‌دانم.
آیا دویدن در نوشتن داستان‌ها الهام‌بخش شما می‌شود؟
نه، چون من از آن دسته نویسندگان نیستم که بازیگوشانه به منبع یک داستان دست پیدا می‌کنند. من برای دستیابی به چنین منبعی چاره‌ای جز رفتن به اعماق ندارم. ناچارم برای رسیدن به نقاط تاریک روحم، همان جایی که داستا‌ن‌ها در آن پنهان‌اند، دست به حفاری عمیقی بزنم. برای این‌کار هم انسان باید از نظر فیزیکی قدرتمند باشد. از موقعی که می‌دوم مدت تمرکز روی یک موضوع بیشتر شده است و من در راه خود به سوی تاریکی مجبورم ساعت‌ها ذهن‌ام را متمرکز کنم. در همین مسیر است که نویسنده به همه چیز دست پیدا می‌کند؛ تصاویر، شخصیت‌ها و استعاره‌ها. اگر ضعیف باشید آنها را از دست خواهید داد چون برای دست یافتن به آنها و بالا آوردن‌شان به سطح خودآگاه انرژی زیادی صرف می‌شود. حین نوشتن، مسئله‌ اصلی، رفتن به اعماق برای رسیدن به منبع نیست بلکه بازگشتن از منطقه تاریک است. در دویدن هم همین امر صادق است. آدم باید هر طور شده، از خط پایان بگذرد.
حین دویدن هم در نقطه‌ای تاریک نظیر آن هستید؟
در دویدن چیزی بسیار آشنا می‌بینم. موقع دویدن خود را در محدوده‌ای امن و آرامش‌بخش می‌یابم.
آثار شما به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده‌اند که در آن واقعیت با اعمال شگفت‌آور و جادویی درمی‌آمیزد. آیا دویدن هم سوای دستاوردهای فیزیکی‌اش، ابعادی سوررئالیستی یا متافیزیکی دارد؟‌
هر فعالیتی چنانچه آن را مدتی طولانی انجام دهید، وجوهی معنوی و روحانی پیدا می‌کند. در سال 1995 من در یک مسابقه دو 100کیلومتری شرکت کردم و 11 ساعت و 42دقیقه طول کشید تا آن را به پایان برسانم. آنچه در انتها از این مسابقه کسب کردم، تجربه‌ای معنوی بود.
واقعا؟
بعد از 55کیلومتر پاهایم دیگر به اختیارم نبود. احساس می‌کردم دو اسب پاهایم را در دو جهت مخالف می‌کشند و بدنم دارد دو پاره می‌شود. حول و حوش 75کیلومتر ناگهان به روال سابق برگشتم و راحت می‌دویدم. دیگر نشانی از درد نبود. به طرف دیگر مرز وجودم رسیده بودم. شادی را در درونم احساس می‌کردم. در حالی به خط پایان رسیدم که سرشار از رضایت خاطر بودم. باز هم می‌توانستم بدوم، ولی دیگر هیچ وقت در چنین دوهایی شرکت نمی‌کنم.
چرا؟
پس از آن تجربه افراط‌آمیز من وارد محدوده‌ای شدم که خودم به آن «محدوده لاجوردی دونده»‌ می‌گویم.
و آن به چه معناست؟
نوعی بی‌تفاوتی و بی‌علاقگی. از دویدن خسته شده بودم. دویدن یک مساحت 100کیلومتری واقعا خسته‌کننده و طاقت‌فرساست. آدم باید بیش از 11 ساعت یکه و تنها با خود سر کند و همین کسالت مایه عذابم شد. همه انگیزه‌هایم را برای دویدن از من گرفت و چشمم بر وجوه مثبت آن بسته شد. تا چندین هفته از دو متنفر بودم.
چه کار کردید که دوباره از دو لذت ببرید؟
به زور خواستم بدوم اما نشد. دیگر لذتی برایم نداشت. بنابراین تصمیم گرفتم به ورزش دیگری رو بیاورم. خوشبختانه موثر واقع شد و دوباره شور و شوق سابق‌ام را پیدا کردم.
شما اکنون 59 ساله هستید. تا کی قصد دارید به دو ماراتن بپردازید؟
تا وقتی بتوانم راه بروم. می‌دانید دوست دارم روی سنگ‌ قبرم چه بنویسند؟‌ این جمله را: «دست‌کم او اهل راه رفتن نبود.»


منبع: اشپیگل


*
هر سه خواننده و آمریکایی بودند. هندریکس گیتار می‌زد. موریسون، شاعر و کارگردان نیز بود و جاپلین علاوه بر خوانندگی، ترانه‌نویسی هم می‌کرد.

-------------------

ده چیزی که باید درباره «هاروکی موراکامی» بدانیم را در وبلاگ سیب گاز زده ِ سعید کمالی دهقانی بخوانید!/صفحه‌ی ویژه‌ی «هاروکی موراکامی» در سیب گاززده/


نظرات ()
 
 
 
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢
 

"رین" یک دختر بیست و یک ساله ژاپنی است که هرگز فکر نمی کرد روزی داستان نویس شود، ولی محبوب ترین سرگرمی او نوشتن حکایت عشق فجیع دو نوجوان روی تلفن همراهش بود که پاره به پاره به یک تارنما منتقل می شد و از آن جا به تلفن های همراه مشتری های تارنما می رسید.

او وقتی نقطه نهایی آخرین بخش از داستانش را گذاشت و آن را به تارنما تحویل داد، به مادرش گفت که داستانی نوشته است. مادرش به آرزوی بلندپروازانه دخترش خندید و باورش نشد، تا زمانی که صدها هزار نسخه از کتاب "رین" با نام "اگر تو" در قفسه های کتاب فروشی ها پیدا شد.

داستان "اگر تو" در ١۴٢ صفحه با چهارصد هزار نسخه فروش در سال ٢٠٠٧ در ردیف پنجم جدول پرفروش ترین داستان های ژاپن قرار گرفت. و در واقع،  پنج عنوان از ده داستان پرفروش ژاپنی متعلق به افرادی چون "رین" بود که داستان هایشان را به همین شیوه روی تلفن های همراه خود چیده بودند.

بازار داستان های تلفن همراه در ژاپن رونق روز افزون دارد. مثلا، در دیگر کشورهای جهان اگر کسی را ببینید که با تلفن همراهش ور می رود، به احتمال خیلی زیاد او در حال فرستادن یک پیام نوشتاری است. اما در ژاپن جوانانی که در قطار برای دقایقی طولانی به صفحه تلفنشان زل می زنند، به احتمال قوی در حال خواندن یا حتا نوشتن داستان هایی هستند که غالبا رمانتیک و عاشقانه است و گاه ترسناک و تخیلی.

شست های چابک و خونین

این نخستین نسل ژاپن است که با اینترنت و تلفن همراه بار آمده و برای خودش سرگرمی خاصی را اختراع کرده است. انگشت شست این جوانان چابکانه تر از انگشتان بزرگسالان روی دگمه های تلفن همراه می دود و حروف صدها صفحه داستان را می چیند.

میانگین شمار صفحات داستان های تلفن همراه دویست تا پانصد تاست. از فرط ساییدن دگمه های تلفن همراه انگشت شست "چاکو"، یکی دیگر از داستان نویسان زن، زخمی شد و او اکنون مجبور است داستان های پرخواننده اش را روی صفحه رایانه بچیند.

هشت سال پیش تارنمای ژاپنی "ماهو نو ای راندو" متوجه پدیده داستان نویسی کاربران اینترنت در تارنگار(وبلاگ) ها شد. این تارنما با دستکاری اندکی در نرم افزار خود امکان ارسال مستقیم داستان ها از تلفن های همراه به تارنگار ها را فراهم کرد و شمار داستان نویسان تلفنی یکباره افزایش یافت.

دو سه سال پیش، وقتی شرکت های تلفن همراه ژاپن تصمیم گرفتند امکان ارسال تعداد نامحدود پیام های نوشتاری را به مشتری ها بدهند، داستان نویسی تلفنی همه گیر شد. در پایان سال میلادی گذشته شمار مشتری های "ماهو نو ای راندو" به شش میلیون تن و تعداد داستان های همراهش به یک میلیون رسید.

سادگی، راز کامگاری

"کی تایی شوست سو" یا داستان های تلفن همراه غالبا شیوه نگارش ساده اى دارند و از واژه های پیچیده و غیرمتداول پرهیز می کنند. بدنه داستان را غالبا مکالمه بین شخصیت ها تشکیل می دهد.

فاصله های بزرگ میان جمله ها بدین معناست که قهرمان یا شخصیت داستان در حال فکر کردن است. نویسندگان آن نیز معمولا دختران یا زنان جوان "نانویسنده" یا غیر حرفه ای اند.

کوئیچیرو تومیوکا، پروفسور زبان و ادب ژاپنی در دانشگاه "کانتو گاکوئین" معتقد است که داستان های همراه شیوه تازه ای برای معرفی نویسندگان است، منوط بر آن که این نویسندگان جوان و آماتور مهارت خود را صیقل بدهند تا داستان های حرفه ای هم بنویسند.

اما در حال حاضر نویسندگان حرفه ای هستند که به کامگاری "نانویسندگان" غبطه می خورند. برای نمونه، "آسمان عشق" به قلم -هرچند در این مورد واژه "تلفن" مناسب تر از "قلم" است- زن جوانی با نام میکا، بیست میلیون خواننده تلفنی و اینترنتی داشت که رویای هر نویسنده حرفه ای است.

داستان "آسمان عشق" مرکب از ماجراهای جنسی و تجاوز و آبستنی و ابتلا به یک بیماری بی دوای یک دختر است که بعدا به شکل کتاب منتشر شد و در صدر جدول پرفروش ترین داستان های ژاپنی سال میلادی گذشته نشست.اما آن جا هم نهایت شهرت آسمان عشق نبود و فیلمسازان ژاپنی داستان را روی پرده سینما بردند.

سادگی، منشأ تنزل

اما منتقدان داستان های همراه از شیفتگی ژاپنی ها به این نوع داستان ها نگران اند و می گویند ملتی که نخستین کتاب ادبی منثورش را با نام "داستان گنجی" هزار سال پیش به جهان تقدیم کرده است، نباید گرفتار دام داستان های سطحی تلفنی شود. به باور آنها کیفیت ادبی پایین داستان های همراه موجب تنزل سطح ادبیات ژاپنی خواهد شد.

از سوی دیگر، با پیدایش داستان های همراه شمار هر چه بیشتر جوانان رو به خواندن آورده اند. در گذشته بی میلی جوانان و نوجوانان به خواندن از مشکلات عمده نسل جوان به شمار می آمد.

موفقیت داستان نویسان تلفن همراه شمار بیشتر جوانان را به شیوه نو داستان نویسی جلب کرده است و معمولا خوانندگان آنها جوانانی هستند که هرگز داستان حرفه ای نخوانده اند و داستان های ساده تلفنی را ترجیح می دهند.

افزون بر آن، قیمت مناسب تلفن های همراه آن را تقریبا جایگزین کتابخوان های دیجیتال گران قیمت کیندل، سونی و آیرکس کرده است.

بدین گونه، چیزی که چهار تا پنج سال پیش یک پدیده موقتی و سرگرمی گذرای نوجوانان ژاپن محسوب می شد، اکنون در جامعه آن کشور برای خود جای پای فراخی باز کرده است. 

منبع: داریوش رجبیان-جدید آنلاین


نظرات ()
 
 
 
 

 

مسابقه تصویرگری نوما در ژاپن برگزار می‌شود 

 
 
   شانزدهمین مسابقه تصویرگری کتاب کودک (نوما) پائیز سال آینده از سوی مرکز فرهنگی آسیایی یونسکو در ژاپن برگزار می‌شود. 
   
      شانزدهمین مسابقه تصویرگری کتاب کودک (نوما) پائیز سال آینده از سوی مرکز فرهنگی آسیایی یونسکو در ژاپن برگزار می‌شود.
هدف این مسابقه ترویج و گسترش کتاب‌های مصور کودکان در کشورهای در حال توسعه و تولید و انتشار آثار جذاب، ایجاد فرصت برای معرفی آثار برجسته و کمک به ارتقاء کیفیت کتاب های مصور کودکان است.
شرایط شرکت در مسابقه تصویرگری کتاب کودک به این ترتیب زیر است:
ـ تصاویر همه کتاب‌های چاپ شده یا چاپ نشده مجاز به شرکت در مسابقه هستند.
ـ تصویرگرانی که قبلاً برنده جوایز اصلی مسابقات بین‌المللی شده باشند، نمی‌توانند در این مسابقه شرکت کنند.
ـ شرکت‌کنندگان باید از اتباع کشورهای آسیا و اقیانوسیه، آمریکای لاتین و کارائیب، آفریقا و کشورهای عربی باشند.
ـ شرکت‌کنندگان باید اصل آثار خود را که در سال‌های اخیر برای کتاب کودکان تهیه کرده‌اند، ارسال کنند.
ـ ارسال حداقل پنج تصویر برای هر داستان ضروری است و وزن آنها باید از پنج کیلوگرم کمتر باشد.
ـ شرکت‌کنندگان باید فرم (الف) را تکمیل و آن را همراه با خلاصه داستان و اصل آثار به یونسکو در ژاپن ارسال کنند.
ـ به آثاری که بعد از هشتم مهر ۸۷ (۳۰ سپتامبر ۲۰۰۸) به مرکز فرهنگی در ژاپن برسد، ترتیب اثر داده نمی‌شود.
ـ آثار برگزیده این مسابقه در نمایشگاههای ژاپن و نمایشگاه دوسالانه براتیسلاوا جمهوری اسلواکی به نمایش درمی‌آیند.
علاقمندان برای دریافت فرم شرکت در مسابقه و کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به روابط عمومی کمیسیون ملی یونسکو به نشانی تهران، بلوار میرداماد، رو به روی مسجد الغدیر، خیابان شعید حصاری (رازان جنوبی)، کوی یکم، شماره ۱۷، طبقه چهارم مراجعه کنند.
فرم‌های ذکر شده در نشانی اینترنتی
www.accu.or.jp/noma قابل دسترسی است. 

یک مادر 44 ساله، مسن ترین بوکسور ژاپن!

ایسنا- یک مادر 44 ساله ژاپنی پس از گذراندن امتحان مربوط به اخذ گواهینامه کمیته بوکس، مسن‌ترین بوکسور حرفه‌ای شناخته شد.

رویتر خبر داد کازومی ایزاکی که دارای دو دختر 21 و 14 ساله است در سال 2001 برای اولین بار دستکش بوکس را به دست کرد و در حال حاضر موفق به گرفتن گواهینامه مربوط به هیات بوکس شده است.
طبق قوانین ژاپن این گواهینامه به افراد زیر 32 سال داده می شود، ولی به دلیل کسب عنوان قهرمانی این زن، این گواهینامه مورد قبول واقع شده است.
کازومی در گفت‌وگو با رویتر گفت: «هیچ‌گاه به سن خود فکر نمی‌کنم. من یک مادر هستم و در عین حال هر چیزی را که بخواهم به دست می‌آورم.»

دو افسانه ژاپنی/ پخش از ایران صدا

۱
درختان پرشکوفه و پیر مرد؛ افسانه ای از ژاپن 
افسانه های زیادی با موضوع سگ در فرهنگ های مختلف وجود دارد. اینبار افسنه ای می شنوید از پیر مرد ژاپنی شکوفه های درخت و سگی که ... اینجا
دانلود کنید یا بشنوید...!

۲

کیت سونه‌ی جوان روباهی است که قصد ازدواج دارد. و این افسانه ای از سرزمین آفتاب تابان است... اینجا
دانلود کنید یا بشنوید...!

«ساخت ژاپن نیست»
/ نیوزویک/Not Made In Japan
مترجم: عطیه‌سالار منش/ روزنامه دنیای اقتصاد

روزی روزگاری ژاپن سردمدار عرصه فن‌آوری بود. اما اکنون تلاش می‌کند جایگاهش را در عصر دیجیتال پیدا کند. آیا فرهنگ بسته مشارکت این کشور قابل تغییر است.
 
مطمئنا تا به حال در مورد دوکومو چیزی نشنیده‌اید. مگر اینکه در ژاپن زندگی کنید. ان‌تی‌تی دوکومو یکی از بزرگترین شرکت‌های تولیدکننده تلفن بی‌سیم در دنیاست. این شرکت در بازار به شدت رقابتی ژاپن مفتخر است که مشتری‌های میلیونی دارد و مشهور است به تولید فن‌آوری ارزان‌قیمت. با این اوصاف انتظار می‌رود که‌این شرکت با رشد روزافزون فن‌آوری بی‌سیم سردمدار تولید‌کنندگان جهان باشد اما دوکومو در خارج از ژاپن تقریبا ناشناخته است.

این داستان می‌توانست پایان دیگری داشته باشد. اما به هر حال پایان کنونی‌اش غم‌انگیز است. با شروع قرن جدید مدیران دوکومو اعلام کردند که قصد دارند دنیا را فتح کنند اما از آنجا که تجهیزات اینترنتی بسیار مرسوم i-mde نقش مهمی در حسن شهرت دوکومو داشته است، شرکت تصمیم گرفت تا این شانس خود را در بازارهای جهانی هم محک بزند و انحصار استاندارد اینترنت بی‌سیم را در سراسر دنیا از آن خود کند. دوکومو دست به ولخرجی زد و سعی کرد تا با خرید سهام شرکت‌های مختلف دنیا یرای خود جایگاه محکمی ایجاد کند. این سرمایه‌گذاری خیلی زود شکست خورد.

همه پیش‌بینی‌ها نقش بر‌آب شد. دوکومو به تولید پیشرفته‌ترین خدمات اینترنتی می‌بالید غافل از آنکه آنچه مورد علاقه مشتریان ژاپنی بود مشتریان خارجی را جذب نمی کرد. یکی از عمده دلایل شکست دوکومو ضعف در برقراری روابط با دیگر کشورها بود. همه مدیران ارشد دوکومو بدون استثنا ژاپنی بودند.

گرهارد فاسول مشاور یورو تکنولوژی ژاپن در توکیو می‌گوید:«با سیاست هوشمندانه، آنها می‌توانستند تبدیل به قدرتی مثل گوگل و اپل شوند. دوکومو این شانس را داشت، اما آن را از دست داد.»

شکست دوکومو بخش آخر از داستان شکست‌های مبتکران ژاپنی طی دو دهه اخیر است. کمی مضحک است وقتی می بینیم که‌این کشور همچنان هم مهد فن‌آوری روز دنیا به شمار می‌رود. ژاپنی‌های حق دارند از ساخت ابزار‌‌آلات فوق‌العاده کوچک و شاهکارهای صنعتی حیرت آور کشورشان مغرور باشند حتی فقط در کشور خودشان. فضای تجاری ژاپن فوق‌العاده پیچیده با بازارهای خانگی بزرگ و در عین حال با حدود تعریف شده است.

می‌توان گفت که ظاهرا این کشور بهشت سرمایه‌گذاری است. در سال 2006 در ژاپن 130‌میلیارد را صرف تحقیق و توسعه کرده است که در مقایسه با تولید ناخالص داخلی، این رقم بیش از آمریکا و اتحادیه اروپاست و این کشور را در مقام سوم جهانی پس از سوئد و فنلاند قرار داده است. همچنین ژاپن بیشترین آمار ثبت اختراع را حتی بیشتر از آمریکا دارد.

اما این روزها قدرت‌های تجاری بزرگ، دانشگاه‌ها، مشاوران، دولت، رسانه‌ها و حتی قشر متوسط حقوق بگیر ژاپنی نگران وضعیت اقتصاد بازار دیجیتال هستند. نظام آموزشی کشور دچار افت شدید شده است و دولت سخت تلاش می‌کند اصلاحات اقتصادی مورد نیاز فوری را اعمال کند. مدیران در ژاپن هنوز هم درگیر تفکرات قدیمی‌اند و تازه واردان با افکار نو جایگاه و سرمایه‌ای برای توسعه تفکراتشان ندارند. این نشانه‌ها همگی می‌توانند پاسخ به‌این سوال باشند که چرا ژاپن مخترع آی‌پاد نبود؟!

آی‌پاد تنها محصولی نیست که خواب را از چشم ژاپنی‌ها گرفته است، بلکه فقط نمونه کوچکی از هزاران محصولی است که نماینده راه درست و جدید تجارت هستند. زمانی‌که شرکت‌های ژاپنی مثل دوکومو،NEC، سونی و سایرین به دنبال رشد فزاینده بودند رقبایی مثل اپل و گوگل با ترکیب فن‌آوری مبتکرانه با نیاز بازارهای بزرگ دست به طراحی، مشارکت و ساخت محصولات کاملا نوآورانه زدند.

وبلاگ نویسان و مفسران ژاپنی دائما موفقیت اپل را زنگ خطری برای ژاپنی می‌دانند که روزگاری تعیین کننده وضعیت بازار الکترونیک بود.

ماسا میتسو ساکورایی مدیرعامل شرکت ریکو و رئیس یکی از واحدهای بزرگ صنعتی ژاپن در سخنرانی اخیر خود اعتراف کرد که آی‌پاد نمونه یک محصول مبتکرانه غربی است که ژاپن به دلیل ضعف مدیریت هرگز نمی‌تواند با آن رقابت کند....

مقاله کامل را
اینجا بخوانید!
متن اصلی مقاله را به زبان انگلیسی اینجا ببینید!


نظرات ()